امروز

چهارشنبه, ۱ بهمن , ۱۳۹۹

  ساعت

۱۴:۰۰ بعد از ظهر

سایز متن   /

استاد مجیدجمالی شاعر خوزستانی

حکایت نفت
ای خورده هزاران قفا در ولای نفت..
بسیار خوارشد که شدی مبتلای نفت..

یک قرن بهره نفت جفا آمدت بسر..
برگوش چرخ آمده گوی نوای نفت…
چرخت به روزگار همی می‌زند قفا…
تو بی خیال چرخ زنی در غنای نفت…
این گنج یاَس بُود مشو غافل ای پسر. .
دودش بجان تو، برد آن خدای نفت…
در چهار سوی فلک غیر این دو نیست…
مشتی به گاز مایل ومشتی گدایی نفت…
یا فتنه کرده اند و یا جنگ پیش رو…
آن نو مردمی که زدندی صلای نفت…
قرنی گذشت ندیدیم جز جفا…
بیگانه شو تانشوی آشنای نفت..
خوب است گر تو بدانی چه کرده اند..
دُر است گرتو ندانی خطای نفت…
تورا چه شد که منبع نفت است زیر پا…
گر قطع نفت آید وگرشد غلای نفت…
گر نفت قطره قطره شد دینار یا دلار..
فلسی از آن هم ندهندت بهای نفت..
نه ابتدا خیر بما رسید ونه حال..
ای کاش هرچه زود رسید انتهای نفت..
طبع کریم دارم ودر عیش جان نیم…
گویند برسرسفر آید غذای نفت..
ای کاش این چشمه نبودی خود از ازل..
دندان به سنگ زنم نکنم اشتهای نفت…
درحیرتم که چرا حق خورند وحق ندهند..
کردند شرق وغرب جهان را فدای نفت..
بر آتشش بریز که دودش شود چه آه…
خاکش به باد تا نکند اقتضای نفت…
مقصود شان راه نیابیم در اتم..
در نیمه راه بمانیم وخوانیم هجایی نفت..
جز نفت وگاز مرادم چیزی دگر نبود..
آتش بسوی گاز، وگاز سوای نفت..
مقصود زین معارضه جمالی حقیقتیست..
داند کسی که هست در ماجرای نفت..

برچسب ها:
این مطلب را به اشتراک بگذارید

| | |
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی