امروز

پنج شنبه, ۳۱ خرداد , ۱۳۹۷

  ساعت

۰۵:۰۳ قبل از ظهر

سایز متن   /

جنگ؛ همه را با خود برده بود
بعد از طی مسافتی به شادگان رسیدیم، با نفربر از آن شهر جنگ‌زده به آبادان ویران شده حرکت کردیم، دشمن خانه‌ها و معابر عمومی را خراب کرده و صدها شهید به جای گذاشته بود.
جنگ؛ همه را با خود برده بود

با سه اتوبوس به طرف آبادان حرکت کردیم. هوا ابری بود. در نزدیکی‌های دارخوین باران شروع به باریدن کرد. ساختمان‌های اطراف جاده و آبادای‌های اطراف آن، مرا به یاد پارسال می‌انداخت.

بعد از طی مسافتی به شادگان رسیدیم. با نفربر از آن شهر جنگ‌زده به آبادان ویران شده حرکت کردیم. مواضع دشمن در وسط جاده ماهشهر، آبادان که توسط رزمندگان اسلام اشغال شده بود عظمت و قدرت اسلام و سربازان دلیرش را جلوه‌گر می‌ساخت. سنگرهای منهدم شده و تجهیزات و تانک‌های سوخته دشمن در اطراف جاده مشاهده می‌شد و این معجزه خدا بود که همه امکانات و تسلیحات آنها را بی‌اثر ساخته بود.

بعد از ظهر به اعزام نیرو که هتل آبادان سابق بود، رسیدیم. بعد از هماهنگی با مسئولان، مسجد هتل جهت سکونت برادران تحویل گرفته شد و برادران وسایل‌شان را در مسجد گذاشتند و خودشان مشغول نماز شدند.

پالایشگاه نفت از پانزده ماه پیش در آتش می‌سوخت و دود سیاه و غلیظ آن، شهر را فرا گرفته بود. آثار ویرانی گلوله توپ‌ها و خمپاره‌ها که خانه‌ها و معابر عمومی را خراب کرده و صدها شهید به جای گذاشته بود، مشاهده می‌شد و از حیوانات اهلی نیز خبری نبود.

شهر در یک حالت سکوت و ماتم خشکش زده بود. از در و دیوار شهر بوی خون شهدا به مشام می‌رسید و انفجار گلوله‌های توپ و خمپاره، انزجار از ظالمان تاریخ را برای ظلومانه به ارمغان می‌آورد. اکثریت ساکنان شهر نظامی بودند و مردم شهر یا در شهرهای دیگر آواره بودند یا به صورت بسیجی اسلحه به دست گرفته، از مرزهای دفاع می‌کردند. با هر کدام که می‌نشستی از محاصره شدن شهر توسط بعثی‌های خاطره‌ها می‌گفتند و از خیانت‌های بعضی از مسئولان ارتش و خصوصاً بنی‌صدر خائن حکایت‌ها نقل می‌کردند.

از پاسدارانی می‌گفتند که پانزده ماه با نبود امکانات جنگی و نیروهای انسانی مقاومت کرده و شهر را اداره کرده بودند و مردم را بسیج و ارتش را تشویق به جنگ کرده و خود شبها دل کفّار را به لرزه انداخته و هزاران حماسه و معجزه آفریده بودند. چشم‌هایشان پر از محبت و عشق و دلهایشان پر از درد و خون و مالامال از گذشت و فداکاری بود. خدا حفظ شان کند‌، چه برادرانی بودند که فقط به خاطر «الله» می‌جنگیدند.

آبادانی که تا دیروز به خاطر پالایشگاه بزرگ تصفیه نفت، مرکز فحشاء و فساد و مرکز قاچاق و دزدی و هزاران کثافت‌کاری شده بود، حال به واسطه حضور رزمندگان اسلام به یک پالایشگاه بزرگ خودسازی تبدیل شده که روح انسانها را از آلودگی‌ها تصفیه می‌کند. برادران رزمنده، گروه گروه به جبهه‌ها آمده و روح خود را از رذایل تصفیه می‌کنند و پاک و مطهر به دیار خودشان بر می‌گردند. این از برکات جنگ است که شهری با آن کثافت‌کاری را پاک و منزه کرد و در و دیوار آن با خون شهدا رنگین شد.

بعد از تشکیل پرونده برای رفتن به جبهه آماده شدیم. در این سه روزی که در هتل آبادان محل اعزام نیرو ماندیم خیلی چیزها دیدیم. روزی نبود که هواپیما‌های دشمن در آسمان شهر ظاهر نشوند. امکانات و تجهیزات دفاعی شهر در سطح خیلی پایینی بود به گفته برادران مسئول، به علت حساسیت و نیاز جبهه‌های بستان و سوسنگرد تجهیزات به آن جبهه ها فرستاده شده بود.

بیشتر بخوانید»  عدالت در پرداختها شعار تحقق نیافته انقلاب اسلامی است

یکی از برادان پاسدار که با منطقه آشنایی داشت جلسه‌ای برای توجیه منطقه برای برادران تازه وارد تشکیل داده و درباره منطقه صحبت کرد. از شروع جنگ گفت، از شکست محاصره آبادان و از اتفاقات و حماسه‌هایی که آفریده شده بود برایمان تعریف کرد. آنقدر جالب و شیرین و با احساس سخن می‌گفت که احساس می‌کرد من هم در سختی‌ها و مشقت‌های اینها شریک هستم.

تعریف می‌کرد و می‌گفت: برادران! اینهایی که می‌گویم، حقیقت دارد. این‌ها را نسل به نسل برای خانواده و فرزندانتان تعریف کنید که بماند، چون اینها به صورت نوشته نمی‌ماند. می‌گفت: عراقی‌ها تازه حمله کرده و از کارون پل زده و عبور کرده بودند. جاده‌های متصّل به شهرهای دیگر قطع شده و توپخانه دشمن شهر را به شدت می‌کوبید.

مردم هراسان و وحشت‌زده قدم به بیابان گذاشته و پیاده از شهر فرار می‌کردند، پس از طی مسافتی به دست عراقی‌ها گرفتار شده و به اسارت برده می‌شدند. سربازان عراقی هر جور که دلشان می‌خواست با آنها رفتار می‌کردند.

زن‌ها و مردها را از هم جدا کرده، و جوانانی را که ریش داشتند اعدام می‌کردند و به زنها و دخترها جسارت می‌کردند. در شهر کسی نبود که به زخمی‌ها رسیدگی کند. اجساد شهدا آنقدر زیاد بود که سردخانه‌ها پر شده بودند. قسم می‌خورد و می‌گفت: اگر کسی زخمی می‌شد، اگر چه سطحی بود به تدریج به خیل شهدا می‌پیوست چون امکانات پزشکی نبود. آب و برق قطع شده بود. شبها آبادان در یک تاریکی ظلمانی به سر می‌برد.

یاداشتی از شهید قامت بیات از فرماندهان شهید زنجانی در دوران هشت سال دفاع‌مقدس

منبع/ایسنا
اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
این مطلب را به اشتراک بگذارید:


لینک کوتاه :

هاست


دسترسی آسان به این پست :

اسکن کنید:  جنگ؛ همه را با خود برده بود
قوانین بخش نظرات در شبکه خبری خوزستان

1. نظراتی که در آنها از الفاظ زشت و رکیک استفاده شده باشد تایید نخواهند شد.
2. نظراتی که به صورت اسپم و تکراری فرستاده شوند تایید نخواهند شد.
3. نظراتی که جنبه تبلیغاتی و معرفی محتوای شخصی باشند و یا ربطی به موضوع پست مربوطه نداشته باشند حذف خواهند شد.
4. برای انتقادات ، درخواست ها و پیشنهادات خود از طریق فرم تماس با ما که مستقیم با پست الکترونیک سایت در ارتباط هست اقدام کنید.
5. نظرات ممکن است بدون پاسخ تایید شوند که در اینصورت باید منتظر پاسخ از سوی دیگر کاربران باشید.
6. نظرات فینگلیش تایید نخواهند شد.
7. جهت ارسال نظرات ، حتما آدرس ایمیل خود را به صورت صحیح و بدون www وارد کنید .
دیدگاهها

*

سیاسی

طراحی و پشتیبانی وبسایت